رهروان حقیقت

خودشناسی ، عشق ، سفر روح

تخم طلا

نویسنده: Fatemeh.fj تاریخ: پنج شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷ موضوع : داستان های معنوی, صفحه اصلی | بدون دیدگاه

شبی از شبها، شاگردی در حال تضرع و گریه و زاری به درگاه خدا بود.

در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره میکر‌د.

استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری میکنی؟

شاگرد گفت: برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم و برخورداری از لطف خداوند!

استاد گفت: سوالی می‌پرسم
پاسخ ده؟
شاگرد گفت: با کمال میل، استاد.

استاد گفت: اگر مرغی را پرورش دهی، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟

شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد. برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره‌مند شوم.

استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟

شاگردگفت: خوب راستش نه…! نمیتوانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!

استاد گفت: حال اگر این مرغ، برایت تخم طلا کند چه ..؟
آیا باز هم او را خواهی کشت، تا از آن بهره‌مند گردی؟!

شاگرد گفت: نه هرگز استاد،
مطمئنا آن تخم‌مرغها، برایم مهمتر‌ و با ارزش‌تر خواهند بود!

استاد گفت: پس تو نیز برای خداوند چنین باش!

همیشه تلاش کن تا با ارزش تر از جسم، گوشت، پوست و استخوانت گردی.

تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی تا مقام و لیاقت توجه و لطف و رحمت او را بدست آوری.

خداوند از تو گریه و زاری نمی‌خواهد!

او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را میخواهد و میپذیرد



برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

شما هم دیدگاهی برای این مطلب ارسال کنید