رهروان حقیقت

خودشناسی ، عشق ، سفر روح

تفاوت نفس و روح

نویسنده: Fatemeh.fj تاریخ: دوشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۷ موضوع : راه عرفان, صفحه اصلی | بدون دیدگاه

🎇 نفس یا روح؟

انسان با یک روح متولد می شود، نه با یک نفس. روح را ما با خود بدنیا می آوریم ، اما نفس چیزی است که جامعه را می سازد ، می تراشد و صیقل می زند. نفس را جامعه می سازد تا شما احساس هویت کنید. چون جست و جو برای یافتن روح خویش ، گاهی سالها و گاه تا آخر عمر بطول می انجامد. در این سال ها ، انسان تحمل بینامی و بی هویتی را ندارد. بنابراین راه ساده تر یعنی جامعه را در پیش می گیرد. جامعه نفس را بر تن انسان می کند.

شما برای آنکه بتوانید زندگی کنید ، باید بدانید که که هستید، باید هویت داشته باشید. هویت شماست که مخاطب دیگران می گردد.

روح شما پاره ای از هستی است ، اما نفس نهادی اجتماعی است.، اگر در طلب یافتن خویشتن واقعی خود هستی، باید زندان نفس را بشکنی و از آن پیله بیرون بیایی. زیرا اگر زندان را نشکنی و تصادفا خویشتن خویش را بیابی، آنوقت سرشتی دوگانه پیدا خواهی کرد : نفس -روح.

این سرشت دوگانه را شیزوفرنی می گوییم. (روان گسیختگی یا دوگانگی شخصیت).

خاطر شما تقسیم خواهد شد. گاهی مانند نفس و گاهی مانند روح رفتار خواهی کرد. و این پریشانی تولید می کند. زندگی به عرصه اضطراب و اندوه مدام تبدیل خواهد شد. تحمل اینچنین زندگی بسیار دشوار خواهد شد.

شما هر شغلی که در جامعه داشته باشید پیرامون نفس شکل گرفته است. نفس خواهان بیشتر و بیشتر داشتن است. پول بیشتر، قدرت بیشتر ، اعتبار و شهرت بیشتر، احترام بیشتر. نفس اشتهایی سیری ناپذیر دارد. متاسفانه نفس با داشتن بیشتر، لایه های بیشتری بر خود می پیچد و ضخیمتر می گردد و بیچارگی انسان از همینجا شروع می گردد.
انسان نمی داند کیست. او خود را با این نفس یکی می داند. دکتر و یا کفاش بودن نقش های اجتماعی هستند، و هیچکدام نقش حقیقی و درونی شما نیست. زمانیکه خویشتن درونی و الهی خود را فراموش کنی و دروغین زندگی کنی، همه کارهایتان دروغین و ریاکارانه خواهد بود. می خندی ولی از دل نیست، عشق می ورزی ، اما عشقت روحانی نیست. کارهایتان مانند کسی است که در خواب راه می رود. و هرچه انجام می دهد نمی داند چه می کند و در خواب اتفاق می افتد.

نفس آدمی بعبارت ساده، همان خواب اوست و روح آدمی ، بیداری او. آزادی حقیقی نه اقتصادی است ، نه اجتماعی، بلکه آزادی حقیقی معنویست، روحانی است. نفس تو را به بردگی می کشاند، اما روح تو را رها می کند.
ممکن است همه جهان سرشار از نور باشد، و شما در تاریکی درونتان زندانی باشید. چه سود که جهان پر از نور باشد، اما ذره ای از آن به درونتان نتابد. بار خویش را سبک کن. هر آنچه که مانع پرواز و رهایی است از وجود پاک کنید و بیرون بریزید.

شناخت خداوند و زندگی و درک زیبایی های آن مستلزم آزادیست. آزادی از زندان درون، آزادی حقیقی است. زندان درون را توهم بوجود می آورد و بیداری آنرا ناپدید می کند. دیوارهای زندان درون به شما تکیه دارند، اگر شانه خالی کنید، فرو خواهند ریخت. ما با عادت ها، تعصبات، جهل، دلبستگی ها و وابستگی هایمان احساس امنیت می کنیم. پرتو هیچ حقیقتی از دیوارهای قطور این زندان تن و نفس نمی تواند گذر کند و به دلمان بتابد.
(هیچکس در جوی کثیفی که به مرداب می ریزد، مروارید صید نخواهد کرد).

نفس منشاء تمام نادانی ها و خرافات و تعصبات کورکورانه است. زندگی موهبتی الهی است. هیچکس با دستان خالی به این دنیای زیبا و دوست داشتنی پا نگذاشته است. دستان ما همگی پر از اولوهیت و روحانیت است. اما بایستی آنرا کشف کنیم و آنرا به فعلیت برسانیم. ما بایستی در زیبا کردن این دنیا نقشی داشته باشیم.

شما و بودا و عیسی و… از یک خمیر مایه اید. اگر بودا توانسته به چنان ارافاعی از فرزانگی و زیبایی برسد، پس ما هم می توانیم. شاید هم حتی فراتر از آنان صعود معنوی را تجربه کنید. چون سه و یا دو هزار سال از آنان جلوترید.

(جز تو هیچکس مانع عروج معنوی تو نیست… )



برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

شما هم دیدگاهی برای این مطلب ارسال کنید