رهروان حقیقت

خودشناسی ، عشق ، سفر روح

راز آرامش

دوشنبه, ۱۳ اسفند ۱۳۹۷

چند نفری که در جستجوی آرامش و رضایت درون بودند، نزد یک استاد رفتند و از او پرسیدند: استاد شما همیشه یک لبخند روی لبت است و به نظر ما خیلی آرام و خشنود به نظر می رسی، لطفا به ما بگو که راز خشنودی…

داستان بودا ( ایا خداوند وجود دارد؟ )

چهارشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۷

🍁🍃✨🔮✨🍃🍁 🎆 یک صبح زیبا و دل انگیز، بودا وارد دهکده‌ای شد؛ شخصی از او پرسید: «آیا خدا وجود دارد؟» و بودا گفت: «نه! خدایی وجو ندارد.» نیمه‌های روز شخص دیگری نزد او آمد و گفت: «فکر می‌کنم خدایی وجود ندارد، عقیده شما چیست؟» و…

چرا هیچکس نگفت؟!

یکشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۷

🌱🌸✨🔮✨🌸🌱 🍃توی یه جمع روزنامه ای رو بی حوصله برداشتم و داشتم اون رو تو ذهنم می خوندم که یکی گفت بلند بگو. گفتم؛ سه حرفه از همه چی برتره!!! حاج آقا سریع گفت :پول نوعروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار بچه ی دبستانی…

پاک ترین نگاه

شنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۷

🌱🌸✨🔮✨🌸🌱 ✨✨ 🍥پاک ترین نگاه 🍥✨✨ روزی شیوانا استاد معرفت در مدرسه مشغول درس گفتن بود. یکی از شاگردان پرسید:” استاد! در این دیار پاکدامن ترین مردمان همین اهالی مدرسه هستند ! اینطور نیست!؟ به هرحال ما اهالی مدرسه شبانه روز مشغول فراگیری علوم معرفتیم…

تخم طلا

پنج شنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۷

شبی از شبها، شاگردی در حال تضرع و گریه و زاری به درگاه خدا بود. در همین حال مدتی گذشت تا آنکه استاد خود را بالای سرش دید که با تعجب و حیرت او را نظاره میکر‌د. استاد پرسید: برای چه این همه ابراز ناراحتی…

توانایی انسان

چهارشنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۷

در سال ۱۹۷۷ یک مرد ۶۳ ساله ، عقب یک بیوک را از روی زمین بلند کرد تا دست نوه اش را از زیر آن بیرون آورد. قبل از آن هیچ چیزی سنگین تر از کیسه بیست کیلویی بلند نکرده بود؛ او بعدها کمی دچار…

بُز را بکش

سه شنبه, ۶ شهریور ۱۳۹۷

“بز را بکش تا تغییر کنی “ روزگاری مرید ومرشدی خردمند در سفر بودند. شبی را در خانه ی زنی با چادر محقر وچند فرزند گذراندند واز شیر تنها بزی که داشت خوردند. مرید فکرکرد کاش قادر بود به او کمک کند. وقتی این را…

داستان بودا

پنج شنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۷

داستان بودا  روزی بودا از یک روستا دیدار می کرد. مردی از او پرسید، “تو هر روز می گویی که همه می توانند به اشراق برسند. پس چرا همه به اشراق نمی رسند؟” بودا پاسخ داد: “دوست من، یک کاری بکن: عصر که شد فهرستی…

داستان درخت بامبو

دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶

روزی تصمیم گرفتم همه چیز رو رها کنم. شغلم، دوستانم، مذهبم و حتی زندگی ام رو! به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خداوند صحبت کنم. به خدا گفتم: آیا می توانی دلیلی برای ادامه زندگی به من بدهی؟ جواب خدا شگفت زده ام…

داستان ساعت گمشده

دوشنبه, ۲۰ آذر ۱۳۹۶

کشاورزى ساعت گرانبهایش را در انبار علوفه گم کرد.
هرچه جستجو کرد، آن را نیافت.